صفحه ها
دسته
دانلود
وبلاگ دوستان
پیوندها
وبلاگ دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 384836
تعداد نوشته ها : 571
تعداد نظرات : 506
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
   

 



اوایل جنگ بود فکر می کردم من که زن هستم تکلیفم چیست احساس کردم که باید با یک جانباز ازدواج کنم ... به همین خاطر با جانبازی که از هر دو چشم نابینا و از داشتن پا محروم شده بود ازدواج کردم .
راوی : معصومه صالح خانی
طراحی
قرار بود از چهره تعدادی از شهدا که فردا تشییع می شدند طرحهایی کشیده شود. تقریبا کار محالی بود چون هیچ وسیله ای نداشتیم . چند تا از خواهران چند قوطی رنگ از خانه هایشان آوردند. نقاش ابتدا طرحها را با مداد روی تخته ها پیاده کرد. قلم مو نداشتیم . نگاهی به هم انداختیم آستینم را بالا زدم و انگشتم را در قوطی رنگ فرو بردم و شروع کردم به رنگ زدن . بقیه هم به من نگاه کردند و با خنده مرا همراهی کردند... صدای اذان صبح که بلند شد به برکت همان شهدا کار طراحی ما نیز به پایان رسیده بود.
پیک افتخار ـ راوی : یک خواهر بسیجی


دسته ها : جبهه وجنگ
X